گاهشماری فلسفه (12): سِفر ایّوب
وماس کارلایل، مورخ اسکاتلندی قرن نوزدهم، بر این باور بود که سِفر ایوب در عهد عتیق—که با معضل ابدی ناملایمات زندگی سروکار دارد—«یکی از والاترین چیزهایی است که یک قلم تاکنون توانسته بنگارد». در الهیات یهودی مسلم پنداشته میشد که خداوند نیکان را پاداش و بدان را کیفر میدهد، اما در زمانی که سفر ایوب نگاشته شد اعتقادی به بهشت و دوزخ وجود نداشت. ازاینرو عدالت تامّ خدا باید بر روی زمین جاری میشد. اما چنانکه در مزامیر 73:12 نیز صریحا اشاره شده است، آیا این «شریران نیستند که در این دنیا از بهروزی برخوردارند»؟ سفر ایوب با این معضل کلنجار میرود، بیآنکه راهحل عقلانیای را بیابد. ایوب اما در نهایت چیز مهمتری را مییابد.

سفر ایوب در پیرامون یک حکایت کهن نظمونسق یافته است. شیطان در بارگاه آسمانی خداوند ادعا میکند که ایوب پارساست، چون خداوند به او بخت نیک اعطا فرموده است. ازاینرو خدا به جهت آزمودن ایوب به شیطان اجازه میدهد که انبوهی از مصائب را بر او فرود آورد. فرزندان، نوکران و احشام ایوب کشته میشوند و او به دملهای وحشتناکی مبتلا میشود. سه تن از دوستان ایوب سراغ او میروند که تسلایش بدهند، اما توفیقی نمییابند. آنها میکوشند ایوب را قانع کنند که او قطعا گناه بزرگی را مرتکب شده که سزایش چنین کیفر فجیعی است. ایوب اما زیر بار نمیرود و بر عصمت خویش و عظمت خداوند اصرار میورزد. سرانجام خداوند خودش بر او ظاهر میشود و از میان گردباد با او سخن میگوید: ایوب! تو از خدا و راهورسمش چه میدانی؟ ایوب تو کجا بودی آن روز که خداوند جهان را بنیاد نهاد و «همهی فرزندان خدا بانگ سُرور سردادند»؟ (ایوب 38:7). ایوب پذیرفت که آنچه را بر زبان آورده نفهمیده و سپس در «خاک و خاکستر» توبه کرد. آنگاه خداوند نیکروزی را به ایوب بازگرداند و ده فرزند جدید به او اعطا کرد. ایوب به هنگام کهولت کامیاب از دنیا رفت.
سفر ایوب در نهایت هیچ راهحل فلسفیای برای معمای رنج در جهان عرضه نمیدارد. گویا سفر ایوب اشاره دارد که چنین راهحلی یافتشدنی نیست. اما در خاتمه چیزی نصیب ایوب میشود که از فهم عقلانی این مسئله بسی مهمتر است: او «اتحاد شخصی» با خداوند را مییابد. «صبر ایوب» بدینسان برای فرد باایمان یک الگو را عرضه میدارد.
ترجمه از
Bassham, Gregory, The Philosophy Book, 250 Milestones in the History of Philosophy, Sterling, New York, 2016.
کلمات کلیدی:
تاریخ فلسفه، فلسفه غرب، ایّوب، سفر ایّوب، عهد عتیق